![]() |
![]() |
|
| هر کجا هستم باشم عشق زمین آسمان مال من است |
|
با همه بی سر و سامانیم باز به دنبال پریشانیم طاقت فرسودگیم هیچ نیست در پی ویران شدن آنیم
آمده ام تا تو صدایم کنی در پی آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزرانیم آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیم ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانیم حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانیست که بارانیم ...! حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه یک صحبت طولانیم محمد علی بهمنی
|
|
+ نوشته شده در
90/01/22ساعت 9:35 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
منـم زیبــا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود و غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد !!!!! |
|
+ نوشته شده در
91/02/14ساعت 10:21 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
صادق هدایت که از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد : |
|
+ نوشته شده در
91/02/03ساعت 11:47 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
91/01/31ساعت 12:48 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت، ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود تو به خاطر اینکه بفهمی منم و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی …!
![]() |
|
+ نوشته شده در
90/12/23ساعت 13:8 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
هیچ وقت نگو به آخر خط رسیدی ؛ همیشه به یاد بیاور معلمت را که آخر خط می گفت: نقطه سر خط انرژی مثبت
خداوند کاینات را در جهت اراده من هماهنگ می کند . لبخند ، چهره مرا زیباتر می کند . در آن چه برای من اتفاق می افتد همیشه ، خیری نهفته است . زندگی من یک موهبت الهی است . من آینده ای درخشان و باشکوه دارم . من یقینا برای هر موقعیت عالی شایستگی دارم. تجربه های زندگی مرا به سوی موفقیت های بزرگ هدایت می کند . من ثروت ها و دارایی ها را به سمت خود جذب می کنم . من از پیشرفت و رفاه مردم خوشحال می شوم . من پیوسته در ذهن خود تصویر نعمت و فراوانی را مجسم می کنم . زندگی پر از فرصت است و من هر فرصتی را به ثروتی تبدیل می کنم . من به آینده زیبایی که در انتظارم است ، ایمان دارم . من در مقابل مسایل زندگی ، چون کوه استوارم . چون با خدا همراهم از هیچ چیز نمی هراسم . من توانا هستم چون از روح قادر متعالی در من دمیده شده است -کودک درونیم را دوست دارم، تغدیه میکنم و میگذارم که شفا پیدا کند. |
|
+ نوشته شده در
90/12/23ساعت 12:57 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
دل کندن اگر کار آسانی بود فرهاد بجای بیستون دل میکند!!!
|
|
+ نوشته شده در
90/12/21ساعت 9:18 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
|
+ نوشته شده در
90/10/28ساعت 12:34 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
90/10/25ساعت 10:25 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
90/10/20ساعت 14:12 توسط فراموش همیشه (امید ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مردانگی
اگر آن روز كه همه دست و پاي خويش را گم كرده اند، تو استواروبدون اضطراب ماندي، اگر روزي كه همه از تو سلب اعتماد كنند، تو نسبت به خود ايمان داشته و شك وترديد آنها را در نظر داشتي، اگر توانستي صبور باشي و صبر خسته ات نساخت، اگر وقتي به تو دروغ گفتند. يا از تو متنفر شدند ، تو معامله به مثل را جايز نشمردي و از اين جهت لب به تفاخر و خودخواهي نگشودي ، اگر تونستي به خيال در روياهاي شيرين خوش باشي ، ولي نگذاري خيال و هوس بر تو تسلط پيدا كند ، اگر فتح وشكست را بدون تظاهر وغرور، يا شرمساري استقبال توانستي نمود ، اگر توانستي خرابي آن عمارتي را كه در مدت حيات خويش ساخته اي مشاهده كني و بدون آنكه خم به ابرو بياوري ، با افزار شكسته و مستعمل به تجديد بناي آن بپردازي ، اگر توانستي آنچه را درقمار زندگي به دست آورده اي جمع كرده و همه را به گرو يك گردش طاس بگذاري و پس از باخت بي واهمه از آغاز گرفته و از آن ضايعه سخن به زبان نياوري ، اگر دشمني و دوستي و مدح و ذم مردم در تو تاثير نكرد ، اگر توانستي هر دقيقه از دقايق زندگي را آن طور صرف كني كه هر ثانيه از آن بي حساب خرج نشده باشد ، اي فرزند من ، تو را در آن هنگام مي توان مرد گفت . ای خدا غصه نخور از تو فرای نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودی که به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگیش ویران کرد من که ویران تر از این ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم آنچه می خواست مرا از تو جدا گرداند هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای قشنگ خودم رازهای از هدیه دادن گل |
|
RSS
|